روزها و عکسهای پاییزی
روزهای کوتاه پاییزی میگذره... روزی ده تا برگ از کوچه و خیابون برام جمع میکنی و با ذوق تموم میگی: مامان برات برگ آوردم... یادگاری نگه دار... میدونم دوست داری... آره دوست دارم... شک نکن... روزی ده بار میگم دستت درد نکنه.... واااای جقدر این برگه خوشگله.... و تو روزی ده بار میگی: خواهش میکنم قابل نداره( خایش میکنم... دابل نداره) و تموم قند های دنیا تو دلم آب میشه پسر تو شب های بلند پاییزی با هم انار دون میکنیم... میگی من بلدم... یه قاشق میاری و تق تق میکوبی پشت انار... انارها تا شعاع سه متری به اطراف پرت میشه!!! گاهی هم زیر پامون له میشه!!!بعدشم دستای قرمز و اناری رو میشوری و توی مسیر دیوار و پرده و کلید...
نویسنده :
مامان نسرین
3:28




